از دست نوشته های سراج |
|
امروز دوستي با دلهره کابوسي را که شب پيش ديده بود برايم تعريف ميکرد . بسيار اندوهناک بود و بسيار دلهره داشت. مي گفت تا صبح گريه ميکردم و از ترس جرات خواب نداشتم.
برايم بسيار ناراحت کننده بود . من هيچکاري به ابعاد روانشناختي علمي ندارم. اما از ديدگاه خودم علاقه مندم به اين موضوع بپردازم .
ما خواب را استراحت مغز مي دانيم . استراحتي که در ضمير افراد به صورت غريزي همراه خود داريم . خواب يک موضوع جسماني نيمه تمام تلقي مي گردد . حالتي است که حسهاي 5 گانه شما کاملا بايد در استراحت مطلق بسر ببرند. نه چشم ميبيند و نه گوش ميشنود و نه بوئي حس مي کنيد و نه لمس را ،
اما تمام بدن در حالت نيمه هوشيار قرار دارد . يک بوي بسيار تند و يا يک لمس محکم و يا يک صداي قوي شما را بيدار مي کند . چون بدن و حسهاي شما همواره در حال آماده باش بسر مي برند . کنترل تمام اينها بر عهده مغز شماست . در حالت کما رفتن و مرگ مغزي رابطه مغز را با تمام حسها قطع ميکند . خواب تعبيري ديگر از يک کماي موقت است .
اما مغز بايگاني بسيار تل انبار شده اي دارد . که بسته به فعاليتي که ممکن است سالهاي بسيار دور هم آنرا مورد توجه قرار داده باشيد .عکسلعمل نشان دهد . و در يک فرصت مقتضي آنرا از آرشيو در آورد و با بسياري از فايلهاي مبهم ديگر آنرا مخلوط کند . و يک چيز خوب و يا يک چيز بد را به شما ياد آوري نمايد . ياد آوري يک موضوعي بهم بافته شده از چيزهاي متفاوت . و حتي چيزهائي که ما فکر مي کنيم که ممکن است آنرا تجربه نکرده باشيم . اما مغز در يک لحظه از آن تصوير برداري نموده است . دقيقا حالتي مانند تمپروري که صفحات وب را در کامپيوتر شما دانلود کرده و شمات با نگاه به آنها تعجب ميکنيد . و شايد يادتان نيايد که قبلا چنين چيزي را شما ديده ايد . مغز چون کنترل آنرا لاقل بخش بسيار مهمي از آنرا بر عهده نداريم خود بخود و اتوماتيک از مسائل مختلف و از طريق تمام حسگرهاي ما يک کپي را نگه داري ميکند .
رويا در حقيقت فعاليت بين خواستن و نخواستن بين عمد و غير عمد است . بخشي از آنمربوط به چيزي است که يک آن عميقا به آن در لحظه اي فکر کرده ايد و مابقي کار خود مغز انسان است . و شما نقشي در آن نداريد .
اما به گونه اي در زماني دور يا نزديک بههر گونه اي تجربه اي از تمام رويا را در آن بايگاني انباري عمدي يا غير عمدي کرده ايد . حال مغز در حالت خواب به خلاقيتي ناچيز مي پردازد .
به ما آموخته اند و هزاران کتناب تعبير خواب نگاشته اند که تفسير خواب نام دارد . دقيقا مانند حالتي است که کروکي جاده اي را برايتان ترسيم کنند . چون اعتقاد و ترس و يا اشتياق از اهرمهاي مغزي مهم به شما رميروند و دقيقا يک نيروي بسيار قوي را شارژ مي نمايند تا به اين وسيله شما را روي ريلي قرار دهند که مقصد آن از منبعي غير منطقي نشات مي گيرد . فال هم همين حالت را دارد .
در حقيقت پايبندان به فال و خواب انسانهائي ترسو و مشکوک هستند که جرات تصميم گيري را از خود سلب نموده و مجالي مي يابند تا ديگران يک ريل را براي آنها طراحي کند .
اعتقاد به اين موضوع از مايه ترس است . و ترس عامل کليدي بسيار قوي براي رفتاري کور کورانه و بي منطق تلقي ميگردد . ترس به خودي خود زائيده تفکر است و تفکر از تجربه سخن ميگويد . و تجربه متعلق به ديگراني است که ما نيستيم.
ما به تنهائي خدا را با آن همه عظمت و بزرگي همراه و در درون خود داريم. خدا را رها و به ريلي مي نشينيم که انتهايش را يا خيال بافته و يا توهم ساخته يا دستوري از ناحيه ديگري است که بسيار خطر ناک آنرا به ضمير منتظر دستور ما ارئه ميکند . ..............
همچنين جريان نفرين ،چشم زدن نيز از همين اعتقاد و باورهاي ساختگي نشئات مي گيرد . من فکر مي کنم هر موضوعي که باور مي شود با پيش زمينه ترس بوجود مي آيد . باور موضوعي بسيار نزديک به ترس مي باشد . و از اين سرزمين برداشت مي شود . اما روح عاشقانه باور عاشقانه دارد . باور عاشق بر عشق بنا ست نه ترسي است و نه واهمه اي . عاشق نمي ترسد . چون نمي ترسد باورش ماهيت باور است نه شکل باور و ماهيت باور عاشق چيزي جز لذت نيست . فال و خواب و چشم و نفرين در سياهي مطلق خود از نشئه ترس مايه مي گيرند و روحهاي به خدا آغشته را را نمي شناسند. هيچ زباني هيچ نفريني و هيچ چشمي در مقابل سپيدي روح خدا هيچ اثري ندارد. و روح خدا آگاه اثر مي گذارد بر هر جرياني بر هر موجودي . اشرف بودن انسان يعني معاونت خدا معاون خدا به دليل اين است که دقيقا انسان بعد از خداست نه فرشته ها و نه هيچ خلقت ديگري . آنها مجبورند به امر انسان مطيع باشند دريا به امر يک انسان پاک .عصا به امر يک انسان پاک ماه به امر يک انسان پاک ، کوه به امر يک انسان خدائي ، و صخره به امر يک انسان خدا آگاه همه و همه در اطاعت انسان هستند . بنا بر اين هيچ موجودي حق حاکميت و تعيين مسير انسان را ندارد . حتي خود خداوند اين حق را به بشر مي دهد تا خود را خود را بشناسد نه هيچ چيز ديگري پس بايد به خدا پرداخت و روح منور و متوجه خدا نياز به رمال و معبر ندارد . کار نفرت انگيز اين حيله گران را ترک کنيد . به خواب و رويا انرژي نبخشيد و فراموش کنيد . به فال و تعبير و چشم زخم معتقد نباشيد که عين الحاد و بي کمالي است .
