کاری نمیکنیم
جز آنکه این طبیعت زنده را
به روح مرده گذشتگان پیوند میزنیم
شاید به رستگاری رسیم
رستگاری -
آن وقت باوری مرده است
از باورهای گذشته
امروز را به باور گذشته پیوند میزنیم
وآن باورها حتی جرقه ای نمیزند
چه رسد به عصیانی
باورها گاهی بارورت میکنند
و گاهی پایبندت میکنند به بی باوری!
باورها و بارورها-
روزی کسی را باور میکنی - معتقدش میشوی - معتکفش
به واژه معصومیت میرسی
من کوچک بودم سايه ام کوچک بود
من قد کشيدم سايه ام قد کشيد گاهي از شما چه پنهان از من بزرگتر ميشد
حال من و سايه ام هم قد شديم
روزي انقدر من بزرگتر ميشوم که بي سايه ميروم و سايه ام را جا ميگذارم
اين بود انشا ما در مورد بزرگ شدن نه ببخشيد در مورد سايه ام
