باید رفت
با هر مشقتی بر سر قرار
با چشمانی پر از انتظار
شاید که بیاید
تکرار خواهم کرد
حتما اورا خواهم دید
یار دبستانی من 11:30 84/1/8
باید نوشت
اگر گچ و یا زغالی نباشد
با انگشت
یا ناخن
بر دیوار
که جهان تشنه صلح است
شاید رفیقی ببیند
یار دبستانی من
قلبم را
ابری سیاه پوشانده است
باید ببارد
تا شسته شود
تمام بدیهای شب
یار دبستانی من
باید بخوانم
آواز خودرا
حتی اگر هیچ شنونده ای وجود نداشته باشد
با صدای بلند
این خود حرارت است
که
گرمایش به مرور متصاعد خواهد شد
یار دبستانی من
قصر بزرگ
پر از وسایل گرانبها
پرنده زیبا در قفس طلایی
آواز نمیخواند
حرکت نمیکند
تکان نمیخورد
تمام خدمتگزاران درحال تعظیم
حرفی نمیزنند
شاید که من مرده ام
خود نمیدانم
یار دبستانی من
نمیخواهم بدانم مشکل کجاست
سعی هم نمیکنم
ولی مرا آزار میدهد
باید اصلی ترینها را بشناسم
از فرعی ها بگذرم
بیشترین در آمد دنیا کجا خرج میشود؟
به چه راه
به اسلحه سازی
و جنگ یعنی نابودی
نابودی میلیونها انسان
خرابی و ویرانی
هفتاد وپنج درصد درآمد دنیا
به آتش کشیده میشود
یار دبستانی من
غیر از خرابی که باید آباد شود
انسان کشته شده را نمیتئان زنده کرد
باید گرسنه بخوابد
و از بیماری بمیرد
باید کودکان جهان بمیرند از سوء تغذیه
باید تمام کمبودها را تحمل کرد
چون جهان میخواهد ضراتخانه های بزرگی بسازد و انبار کند
و این انبارها تمام خوشیهایی است که از بشریتگرفته شده
و انبار کرده اند
به صورت تسهیلات جنگی
یار دبستانی من
****
خجالت اور است حسابرسی
اگر در یکی از انبارهای اسلحه سازی باز شود
پول بیش از میلیونها خانه ومدرسه وبیمارستان
که بیشتر مردم دنیا
هیچکدام را ندارند
تازه بیشتر خانه ها هم قتلگاه است
با یک زلزله 7 ریشتر
یار دبستانی من
تمام روز هفته با کار شروع میشود
فقط جمعه ها است
که با دروغ شروع میشود
و بادروغ پایان می یابد
یار دبستانی من
زندگی آبشاری است
که با تلاش فراوان
باید
مخالف با آن بالا رقت
ثانیه ای درنگ
انسان را ناامید میسازد
من
بع ثانیه ای درنگ فکر نمیکنم
به بالا خواهم رفت
و نظاره گر ابشار خواهم بود
یار دبستانی من
مینوشم
به امید روزی که
حتی
یک تفنگ نباشد
برای شکار پرنده
یار دبستانی من
خسته ام
میخواهم
دنیا را
دور بزنم
با تمام
خستگی
یار دبستانی من
انباری از آرزوها
در دلم انباشته شده است
صدایم رسا نیست
که به تمام مردم دنیا بگویم
که چه آرزوها یی دارم
دوست دارم
هیچ کس بی سرپناه نباشد
دوست دارم
هیچکس گرسنه وبیدارو نماند
دوست دارم
دیگر در دنیا
هیچ اسلحه ای ساخته نشود
حتی یک تفنگ شکاری
و آرزو دارم
مرگی در دنیا وجود نداشته باشد
و زنان در هر جامعه ای
از مردان در کار مساوی بیشتر مزد بگیرند
یار دبستانی من
بادی که گیسوان ترا پریشان میکند
تمام کهکشانها
به او لبخند میزنند
حریری که بدنت را لمس میکند
به تمامی دنیا فخر میفروشد
با چه جراتی انگشتانم را
جای حریر قرار دهم
صبر خواهم کرد تا جاذبه زمین چنین کند
یخی خواهم شد
که تمامی انرزی خورشید آبم نتواند کرد
اینگونه بهتر از گرمای وجودت لذت خواهم برد
به جوش خواهم آمد
که بخارش همه دنیا را سرمست کند
یار دبستانی من
