
چه تجهیزات عمیقی!
چه وقتهای گرانبها تلف شده ای!
چه پولهای به باد رفته ای!
چه نفسهای نفس بریدهای!
چه چشمهای بی جهت خسته ای!
چه سوسوی بی چراغی در دور دستی نزدیک!
ما همیشه همینیم
مدام در ستیز ونبرد
از روزمرگی بیزارم
از روز مرِگی همچنین
از بطالت بیزارم
از نشستن بیزارتر
باید برخیزم
شاید دنیا عوض شود
نه با برخاستن من
شاید بتوانم دنیایی را برخیزانم
برای عوض کردن دنیا
عمر بیهده تلف میشود
بی هدف
و به بطالت روزمرِگی
و روزمرِگی نه یعنی روز مرگی
روزمرِگی بطالت است وروز مرگی حماقت
و هر دو کریهند وزشت
روزمرگی و روز مرِگی
نیستی
در نبودی
وهستی در نیافتن
بی جستجوتر از هر جستجویی
وپیداتر از هر ناپیدایی
نه می آیی
نه می مانی
همیشه در حال رفتنی
مدام وآرام وپیوسته
4/9/84 1:28
تلخی –شیرینی
هردو یا هردو
نمبدانم
آمدنت را همیشه رفتنی است
ورفتنت را
شاید هرگز آمدنی نباشد
نه به رفتنت دلخوشم
نه به آمدنت
1:32 4/9/84
(( تو مپندار که خاموشی ما
هست برهان فراموشی ما))
وخاموشی
نوع دیگری از سکوت است
سکوت نه از سر ناچاری
که از سر ناچاری
وخاموشی در برابر دنیا
یعنی سکوت در برابر مصیبتها
جنگ آرزوی سیاست نیست
آرزوی سیاست
گسترش حکومت است
وگسترش حکومت دلیل منیت
وجنگ دلیلی است نه برای صلح
که برای گسترش دروغ و حکومت
جنگ یعنی پیشرفت تکنو لوﮊی
یعنی امکانات هسته ای
بمب اتم
چه دانشمندانی که دستاویز جنگند
با علمشان
میخواهم سکوت کنم
نمیتوانم
میخواهم عبور کنم
نمیتوانم
میخواهم بگریزم
نمیتوانم
میخواهم عصیان کنم
نمیتوانم
نه میتوانم سکوت کنم
نه عصیان نه گریز ونه عبور
پس به چه بهانه مانده ام
نمیدانم
4/9/84 1:30

سکوت میکنم
با اینکه فراموش نکرده ام
در دنیا چه میگذرد
روزانه هزار کودک
هزار کودک بیگناه
به گناه سیاست از بین می روند
روزانه هزار کودک
هزار کودک بیگناه
به گناه سیاست تنها میشوند
روزانه هزار کودک
هزار کودک بیگناه
به گناه سیاست بی خانمان میشوند
روزانه هزار کودک
هزار کودک بیگناه
به گناه سیاست دچار میشوند
و گناه سیاست چیزی جز بیحرمتی وتباهی وقتل نیست
و گناهی ندارد سیاست بی گناه
جز نابودی
سکوت میکنم
با اینکه فراموش نکرده ام گناهان سیاست را
سکوت میکنم
ودر سکوت گناهان سیاست را میشمرم
قتل ، نابودی ، ویرانی ....
های کجایی صلح آرامش ابدی
کجایید شهرهای بی دیوار
کجایید پیاده روهای پر درخت
کجایید کودمان سرمست از شادی
کجایید شور و حال ها
با اینهمه سکوت میکنم
وکاری از سکوت بر نمی آید
13/9/84

تر ا نمیشناسم
اما دوستت دارم
اما دوست داشتن همیشه دلیل بودن نیست
دلیل ماندن
دوست داشتن همیشه دلیل ماندن نیست
دلیل بودن
دوست داشتن تنها دلیل دوست داشتن است
اگر به سکوت در برابر تو رسیده ام
دلیل نمیشود که دوستت نداشته باشم
همیشه دوری – دلیل خوبی از برای فراموشی نیست
چه بسا گاهی –من شماره نزدیکترین کسانم را فراموش کرده ام
همیشه دوری – دلیل خوبی برای با هم نبودن نیست
چه بسا گاهی در کنارم قدم میزنی و هستی بی هر گونه وجود خارجی
- زن -
زندگی در زن هرگز به فراموشی نمیگراید
زن هرگز فراموش نمیکند
همیشه هستی!
حتی با همه فاصله ها – با همه خواستنها ونخواستنها- با همه دوری ها
حتی اگر همیشه در بیخبری بمانم
همیشه دوری دلیل فراموشی نیست
چه بسا من نز دیک ترین نز دیکانم را فراموش کرده ام
تو
همیشه در آنسوی دوردستها میمانی
من
هرگز به فراموشی نمیرسم
به فراموشی تو
؟/؟/84 4 صبح

باران درگلوی آسمان گیر کرده نمی بارد
آسمان بغض کرده،
هق هق می زند،
باد می وزد_
زوزه میکشد،
زوزه باد گرم تابستانی،
آسمان هوای باریدن دارد
نمی بارد
تو می آئی
باد می وزد
تو مینشینی
چای میخوری
می روی
من بغض می کنم
تو می روی
من می بارم
آسمان می بارد
هر سه بارانی میشویم
من وتو وآسمان
3:30 شب 3/6/84

نمی اندیشم به پایان موهوم راه
سعی هم نمیکنم پایان را بخوانم
پایان خوب
یعنی تلاش امروز
۳/۹/۸۴![]()
شعرهایم فدای چشمانت
آسمان همیشه بارانی
تا تو رفتی زمین زغصه فسرد
بی تو شد فصلها ، زمستانی
بی تو رنگین کمان خانه من
تا همیشه بهار طوفانی
رفتی وباز دل بهانه گرفت
گفت طی شد سحر نمیمانی
مرد دل بی تو ارغوانی شد
رفتی وناز چشم بارانی
این غزل سرنوشت عشق جداست
یا برو با بگو پشیمانی
؟/؟/77![]()

ما هیها هم تشنه می شوند،
در آب هم که باشی تشنه میشوی
دریا آب شرب ماهیهاست،
امشب همه ماهیها سیراب میشوند
باران می بارد
زمین سیراب می شود
دریا هم تشنه می شود
امشب باران می بارد
دریا سیراب می شود
چه طَمَعی دارند دریا وماهیها به آب
امشب دریا ها وماهیها سیراب میشوند
باران میبارد
ومن سیراب می شوم از تنهایی وصدای باران
با تنی تا همیشه سرد
بستری تا همیشه درد
خالی از سکوت ودر سکوت
مانده ام در آرزوی مرگ
مرگ یعنی توان پریدن
تا خدا بینهایت رسیدن
مرگ یعنی سکوت ترانه
مرگ یعنی غزل عاشقانه
مرگ یعنی سبک ،دود گشتن
مرگ یعنی به ساحل نشستن
مرگ یعنی صعود پرنده
مرگ یعنی دل پر زخنده
مرگ یعنی اذان اقاقی
مرگ یعنی تن بی چراغی
مرگ یعنی دلی تا ابد خوش
مرگ یعنی گسستن چه سر خوش
مرگ پایان دلبستگیهاست
مرگ بی آرزوها چه زیباست
مرگ یعنی به دریا پریدن
غرق در آرزوی رسیدن
مرگ یعنی سکوتی فراگیر
مرگ یعنی دل تا ابدسیر
مرگ یعنی مزاری به یک خاک
مرگ یعنی دل پیر یک تاک
مرگ یعنی به خاک آرمیدن
مرگ یعنی زدنیا رهیدن
مرگ پایان هر آرزویی است
مرگ تنهایی وبی سبویی است
مرگ مستی مستانه دارد
.............................
مرگ یعنی خدا حافظی سرد
با دلی پر زاندوه و از درد
مرگ را من به خوبی شناسم
گرچه با آسمان ناشناسم
مرگ در من بسان دو دیده
مرگ در من چه خوش آرمیده ؟/؟/84
