
به تو فکر میکنم
دیر باور دور روزهای صبوری
زود هنگام-
چه زود هنگام
دیر میشوی
به تو فکر میکنم
اندیشه بکر ومقدس
معنای تمام هستی ام
شاید در چند صباحی دور
زود باور نزدیک روزهای انتظار شوی
وشاید در همین حوالی نزدیک
زود بیایی و بارورم کنی از فلسفه
شاید همین حالا هم
سبک نشسته ای وسنگین فکر میکنی
به دورهای خیلی نزدیک
به حوالی همیشه همین حدود به خانهای که(( یکی مانده به انتهای دنیاست ))
و به دخترکی از جنس بهار وبلور
نه از جنس دیگران
دخترک روزهای دورکودکی
با همان چشمهای سیاه مغرور
با همان ابروان پیوسنه
گیسوان به رنگ شب وشب تر از شب
دخترکی از روزهای دور
لیک خسته از زردی امروز
از عریانی این همه پاییز
با همان گیسوان با تارهای به سپیدی نشسته
**************************
تن به نیاز میفروشد
روح به نامرادی
تن به نیاز نفروخته ام
تن به آهن گداخته ام که به نیاز نیندیشم
من همیشه بارور معصومترین لحظاتم
بارور گرامیترین ثانیه ها
من همیشه آبستن خاطرات توام
تو اما
در خودت غرق میشوی
خواب دیدم آمدی
با همان چشمهای همیشه روشن
با همان ترانه رو به ترنم
خواب دیدم
با همان لبخند-
با همان نجابت همیشگی و
با همان مهربانی رو به انتظارآمدی
نشسته بودم
در دیرگاه در گاهی دور
چشم انتظار آمدنت
و چشم انتظار همان آیه مقدس
(( سلام دختر گیلک من))
و چشم انتظار همان پاسخ همیشگی
(( سلام محبوب آذری من))
خواب دیدم
آمدی
از آنسوی کوههای دور
از آنسوی مرزهای بیکران
از آنسوی واژه های غریب
از آنسوی شهر های ناشناس
از آنسوی چشمه های روشن
از آنسوی سد همیشه زیبا
از آنسوی بلوغ وتنهایی
خواب دیدم
آمدی
یکی شدیم
درهم پیوستیم
در اوج انتظارر
به انتظار رسیدیم
خواب دیدم
خواب دیدم
خواب دیدم
خواب دیدم
13/8/84
آمدی 
انتظارم به بلوغ رسید
کامل شدم
آمدی
به شکرانه آمدنت به سجده افتادم
آمدی
همه آمدنت
حضور شد
وهمه خواستنم ماندنت
