
تمام شهر آذین بسته گویا باز میگردی
دل نازک، دلم را برده ای با ناز میگردی
تو چون روحی اهورایی ومن چون عشق سرگردان
و تو در غصه هایت با که هم آواز میگردی
تمام شب به دور از التهابی ساکت وسردی
سحر، با نام زیبای زمان آغاز میگردی
خبر دادم ، زمان برگشت هجران سر رسید آنگه
برای مژدگانی در پی یک راز میگردی
شب وغم ساعت وباران بهم پیوند میخوردند
و تو با یاد او در کوچه ها با ساز میگردی
سحر طی شد ،موذن شد ببین من دوستت دارم
و تو بی آنکه برگردی به رویا باز میگردی
باران 17 /دی / 78 درست 8 سال بعد از رفتن تو
