تبليغاتX
باران بهاری
هرچه هستی باش اما باش

صبر دريا

گفتم : دريا صبر وصف ناپذير دريا

گفتي: دريا ؟! صبر وصف ناپذير دريا؟!

گفتم : دريا صبري وصف ناپذير دارد.

گفتي : دريا و صبر وصف ناپذير،هه ، يعني چه؟!

گفتم  : به آرامشش نگاه كن ، به تلاطم امواج منظمش ، درياي طوفاني هم با نظم همرا ه است. مثل آسمان باراني.

گفتي : نه مخالفم با اي نظرت مخالفم ، دريا وصبر؟!

( ومن در اين لحظه تنها به زيبايي گره ابروانت مي انديشيدم به اخم روي چهره ات )

گفتم : نگاه كن ـ ساليان سال نستوه ومقاوم ايستاده است ـ هر سال هزاران هزار غريق ، طعمه ، جنازه ميبيند وخم به ابرو نمي آورد

باز مي ايستد و با تمام آرامشش در پي صيدي ديگر است  از ديدن اشك وآه بازماندگان طعمه هايش تكان نميخوردمثل رتيل نه بدتر از رتيل

گفتي : رتيل ودريا زشت و زيبا چه تعبيرات بي تناسبي رتيل ودريا چه تناسبي با هم دارند

(وچشمانت گرد شده بود از تعجب و نميدانم چرا حيرانيت اينقدر به نظرم زيبا امد‌)

گفتي : دريا به اين وسعت به اين زيبايي و رتيل سياه وزشت وچندشناك اه اه

( اه اخر را با تمام وجود گفتي وآن قدر بچه گانه كه ناخود آگاه خنده ام گرفت )

گفتم : دريا ورتيل هر دو بيرحمند ـدريا ظاهري فريبنده دارد وزيبا ـ به آرامش قبل طوفانش دوست داشتني تر است – زيبايي خيره كننده دارد- با يكبار ديدن عاشقش ميشوي آنقدر كه دوست تر داري به دريا بزني ـبروي شنا كني به سمت مرز بين دريا وآسمان – دوست تر داري تا انتهاي امواج سواري كني

تا انتهاي دريا – تا آسمان بروي  شنا كني وهميشه در دريا باشيرتيل اما برخلاف دريا گولت نميزند – عاشقت نميكند – همان ديدار اول ترس همه وجودت را پر ميكند همان اولين ديدار ميترسي وفرار ميكني اما بدان رتيل از دريا دلرحم تر است

(خنديدي ، به برق چشمانت نگريستم ـ با تعجب خنديدي با حماقت نگاهم كردي )

گفتي : باور نميكنم – احمق مهربان من !‌دريا ورتيل چه بي تناسب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

( باز گفتي اين بار با زمزمه و آهسته تر دريا و رتيل هه چه بي تناسب)

گفتم رو به دريا گفتم‌:دريا صيد دارد ورتيل صيد دريا در پي طعمه ورتيل در پي طعمه او به روشي واين به روشي!

خنديدي گفتي : مزاح بس است مزخرفاتت را بگذار براي شايد وقتي ديگر!

گفتم :نه!!!!!

نگاهت كردم يعني سكوت كن وگوش بده حداقل به حرمت دوست داشتنمان گوشش بده حرفم را از چشمانم فهميدي سكوت كردي گوش دادي اما نميدانم چرا لب ورچيده بودي

گفتم : رتيل وقتي به طعمه ميرسد – وقتي نيشش ميزند – سم وارد بدنش ميكند تا زمان جان دادن صيدش در كنار ش ميماند وقت رفتن كنارش ميماند تا ببيند چگونه ميميرد لحظه اي هم به بهانه مردن وديدن جان دادنش ميماند

(( با توام اينك اي رتيل سياه وقت رفتن كنار خانه بمان                تا ببيني چگونه ميميرم لحظه اي هم به اين بهانه بمان ))

به بهانه جان دادنش ميماند سپس ميرود – دريا نيز همچنين تا اخرين لحظه در كنار طعمه اش ميماند ودر انتها پسش ميدهد

گاهي فكر ميكنم دريا دشمن زمين وزمين دشمن درياست دريا هروقت به ساحل ميرسد پا پس ميكشد وبرميگردد

اكثر موجودات دريايي هم وقتي به زمين ميرسند ميميرند زمين جانشان را ميگيرد نا بودشان ميكند آن ماهي مرده لب دريا را ببين

زميني ها هم به دريا كه ميزنند ميميرند تمتم ميشوند زياد طاقت هم را ندارند دريا وزمين را ميگويم

گفتم وگفتم وگفتم و گفتم وتو در سكوت گوش دادي با ارامش مثل هميشه دقيق

به نگاهت چشم دوختم حرفم كه تمام شد به نگاهت چشم دوختم

در نگاهم با هماه نجابت وشيطنت هميشگي خنديدي!

گفتي :باشد قبول حق با تو ولي بدان دريا و رتيل با هم فرق دارند!

گفتم : چه فرقي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتي : رتيل خود به دنبال طعمه اش ميرود اما دريا طعمه را بدنبال خودش ميكشاند واينها همه بخاطر زيبايي درياست !بخاطر ساحل ـ بخاطر مرز بين دريا واسمان

بخاطر بنفش ابي مرز بين دريا واسمان –بخاطر تا انتهاي دريا ماهيها گوش ماهيها ستاره ها وحتي كوسه ماهيها ونهنگها مرغهاي ماهيخوار

بخاطر عبادت نگاه كردن به زيبايي بيكران دريا بخاطر زيبايي بي حد وحصر دريا بخاطر چشم نواز وسيع دريا به هر جا نگاه كني پر رنگ است رنگ در رنگ بيا

(دستانم را گرفتي مرا به سمت خودت كشيدي ) ادامه دادي: بيا به چشم من از دريچه چشمان من به دريا نگاه كن

(انتهاي دريا را نشانم دادي) گفتي : ته دريا خانه سند باد است بيا فكر كنيم شخصيت دوست داشتني كودكيهامان ته دريا بر سرزمين سبز آرزوها فرمانروايي  ميكند

بيا ارزوهاي كودكيها مان را به دريا پيوند زنيم بيا به آنجا كه دست هيچ بشري به آن نميرسد بيا يكي شويم ويگانه…

 

 

غروب شده بود ـطلايي زيباي خورشيد كم كم به سياهي شب ميگراييد به پيشنهاد تو تمام راه بين دريا ومحل اسكانمان را در سكوت طي كرديم ومن ميدانم تو هم به من فكر ميكردي – به اينكه چقدر دوستم داري- ومن نيز تمام راه را به تو فكر ميكردم به اينكه چقدر دوستت دارم وچه خوب ميشود كه زندگي را دريا را ماه وستارگان ودرختان وپرندگان وبرف وباران وهمه زشتي ها وزيباييها را همه را از دريچه چشمان تو ببينم

                             دوستت دارم در دريا ودريا ودريا

                                                                                        باران 18/مردادماه/1380

 

+ نوشته شده در  80/05/18ساعت 10 بعد از ظهر  توسط باران  | 

 

Cursors

***java4ir.blogfa.com***

ALI MOHAJER

***java4ir.blogfa.com*** دنیای کدهای جاوا اسکریپت