تبليغاتX
باران بهاری
هرچه هستی باش اما باش
هستم... به بهانه زندگی زنده ام.. فقط همین
+ نوشته شده در  87/03/27ساعت 9 قبل از ظهر  توسط باران  | 

 

نیمی از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام

با دره هایش ، پیاله های شیر

به خاطرپسرم

نیم دیگر کوهستان، وقف باران است .

دریایی آبی و آرام را

با فانوس روشن دریایی

می بخشم به همسرم.

شبهای دریا را

بی آرام ، بی آبی

با دلشوره ی فانوس دریایی

به دوستان دور دوران سربازی

که حالا پیر شده اند .

رودخانه که میگذرد زیر پل

مال تو

 دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور

که آب

 پیراهنت شود تمام تابستان

هر مزرعه و درخت

کشتزار و علف را

 به کویر بدهید ششدانگ

به دانه های شن ، زیر آفتاب

از صدای سه تار من

سبز سبز پاره های موسیقی

که ریخته ام در شیشه گلاب و گذاشته ام روی رف

یک سهم به مولانا

دوسهم به "نی " بدهید

و میبخشم به پرندگان

رنگها ، کاشی ها ، گنبدها

به یوز پلنگانی که با من دویده اند

غار و قندیل های آهک وتنهایی

و بوی باغچه را

به فصلهایی که می آیند

بعد از من ....

 

"بیژن نجدی "

+ نوشته شده در  87/01/12ساعت 9 بعد از ظهر  توسط باران  | 

 

Cursors

***java4ir.blogfa.com***

ALI MOHAJER

***java4ir.blogfa.com*** دنیای کدهای جاوا اسکریپت