تبليغاتX
باران بهاری
هرچه هستی باش اما باش
امروز اومدم بگم که چقدر دلتنگم ...

از خودم از این زندگی از این روزای تکراری که فکر میکردم یه تغییر میتونه باشه اما باز هم تکرار باز هم تکرار...

دلم میخواد اوغ بزنم  شاید اون چیزی که ته دلمه با تمام وجود بیاد بیرون

می ترسم اما از چی نمیدونم  از کی نمیدونم

میخوام فرار کنم اما جا باز هم نمیدونم

میخوام گلایه کنم اما به کی ؟ از چی؟ برای کی ؟ برای چی؟

اونی که لازمش دارم نیست

دوره

دیره

خدایا چقدر فاصله

چقدر تحمل

آخه چرا؟

چرا جواب نمیدی؟

شاید تو هم کر شدی مثل همه آدمها این روزا

کور شدی مثل همه اطرافیانم

وای.................

میخواهم خواب  اقاقیاها را ببینم

ناز آرای تن ساق گلی که با جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم میشکند......

 

+ نوشته شده در  88/05/12ساعت 5 بعد از ظهر  توسط باران  | 

تسلیم زندگی باش ، در تلاشی فراگیر

که تلاش لازمه بودنی است شگرف ، با دیدی به وسعت زیبایی

و خدا

هم اوست که دایما حضور دارد در نامریی ،نامحسوس بودن

و من

نه تسلیم محض، نه عصیان دوباره

دیدی وسیع نگریستنم را بس

زندگی را به پشتوانه هم او میگذرانم

که به عدم مقاومت در براربرش دست یافته ام

و این بی ذهنی لازمه پیشرفت است

 

+ نوشته شده در  88/01/20ساعت 7 بعد از ظهر  توسط باران  | 

 

Cursors

***java4ir.blogfa.com***

ALI MOHAJER

***java4ir.blogfa.com*** دنیای کدهای جاوا اسکریپت